صدایی از خرابات

آنشب که جمعی سفرۀ صفا و همبودی دلها را بر سینه ساز و سرود در هوای خرابات آراستند و خراباتیان هنرمند از صدف موسیقی شرق مروارید غزل و راگ را چیدند، دل و دماغ ما را مستانه به پرواز آوردند و  با خود به گذر  خرابات کابل بردند و مدهوش مان کردند.

در ادبیات عرفانی کهن فارسی، واژهٔ خرابات معنایی متعالی را دربرمی‌گیرد. درواقع، خرابات به مقام وحدت اشاره دارد، که درآن‌جا، عارف به سیر و حرکت در مسیر نیل به مرتبهٔ والای محو، درباختن، و فنای همهٔ نقوش و اشکال ظاهری و غیر خدایی در وجود خویش همت می‌گمارد.

خرابات آن گذری که از ١٢٩٨ تا ١٣٧١ ش (١٩١٩-١٩٩٢ م) به مرکز موسیقی رسمی کشور و دانشگاه هنر موسیقی سرتاسر افغانستان مبدل گردید، میراث عظیمی از خود به یادگار ماند. ولی دردا که این دانشگاه به‌سان سایر بخش‌های شهر تاریخی کابل به توطئه‌ی دستگاه استخباراتی پاکستان و مزدورانش، به خاک یکسان گشته به تاریخ پیوست؛ ولی اهل خرابات که عده‌يی از آنها در داخل و خارج کشور خود را با تحولات زمانی همگام ساخته‌اند، هنوز هم در خدمت اعتلای هنر موسیقی افغانستان تلاش دارند. و آنانی که به راه نیاکان ادامه می‌دهند، بیشتر از دیگران قابل قدر و ستایش اند که سنت‌های دیرینه‌ی افغانی را از گزند روزگار به دور نگه می‌دارند. 

استاد حسین بخش فرزند (مرحوم استاد رحیم بخش) حفیظ بخش و حمید جان منصور چراغ درخشنده آشب بزم موسیقی بودند.

بانو زهره پوپل گوینده برنامه محفل را معرفی کرده و ولی شاهپور هدف برپایی این شب موسیقی را فشرده بیان داشت. حفیظ بخش با صدای دلنشین اش جانانه خواند و طرب برپا کرد و خواند که" وطن عشق تو افتخارم / وطن در رهت جان نثارم ..." کار  حمید با طبله حرف نداشت، پنجه هایش چه هنرمندانه روی صفحۀ طبله می شوریدن و میرقصیدند؛ آندو شنونده را شورانگیز می ساختند، هنر شان خورشیدی باد.

استاد حسین بخش آن مرد فقیر مشرب و پاسدار، یاد رحیم بخش مرحوم را با اجرای آهنگهایش در خاطر شنونده چراغانی ساخت و خواند که" جز گروه می کشان هوشیار در میخانه نیست، زد ز بيرحمى به تيغم، مرا به باده چه حاجت که مست روی و...." خواند و خمار ما را شکست و دوباره خمار ما ساخت؛ خمار کابل جان  و خرابات نازنیش.

در مفصل دروغ و دعا دفتر جدید شعری بانو حمیرا نگهت دستگیر زاده که تازه از چاپ برآمده بود به معرفی گرفته شد و بانو حمیرا این غزل سرای شیرین سخن چند غزل از آن دفتر تازه را دکلمه کرد. در آن دفتر می خوانیم:

 

چه روز تلخ و سياهي به چشم دنيا بود
چه آشكارا دل شهر زير پاها بود
دلي كه ناله برآورد سنگ خارا بود
زني كه سوخت به آتش ميان در يا بود
عادت كن 
ديروز را 
كه لحظه ها را
به دقيقه ي اكنون 
به افيون خسته گي مي سپاري 
عادت كن 
صداي تند دستور را 
كه بر مي شود 
بر شكيبايي ات 
و بر مي آشوباند بركه هاي آشنايي ات را 
تو
در فكر ماهي هايي كه مباد
با جهش تند شان
ماهي گير را ناراحت كنند!
٢٠ اپريل ٢٠١٤

 

در قسمت دیگر برنامه که در شهر آرنهم توسط انجمن آرنهم برگزار شده بود؛ جايزه هنري سال ٢٠١٦ اتحاديهءانجمنهاي افغانها در هالند به استاد حسين بخش توسط رییس آن اتحادیه و لوح تقدیر اتحادیه توسط هیات رهبری انجمن آرنهم عضوء اتحادیه انجمن های افغانها در هالند، اهدا گردید. نقاش چیره دست شفیق کاگر هم نقاشی چهره استاد رحیم بخش را به پسر هدیه داد. همچنان داکتر خوشحال مکمل قلم های موسیقی شنو را به آن سه هنر آفرین اهدا کرد.

موسیقی تا پاسی از آن شبی به یاد ماندنی نوازشگر گوشها  شده بود.

 

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی               جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی     و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می         زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه